آرامگاه ابدي فردوسي بزرگ و چگونگي ساخته شدن آن


در حدود سالهای ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ گروهی از فرهنگ دوستان و دانشمندان انجمنی را بنام انجمن آثار ملی پايه گذاری كردند. اين گروه برنامه های زيادی برای بزرگداشت مفاخر ملی و ميراث فرهنگی مادی و معنوی برگزار كردند. نخستين اقدام مهم و اساسی اين انجمن ساخت بنای آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسی و تشكيل كنگره بين المللی هزارمين سالروز تولد فردوسی در سال ۱۳۱۳ خورشيدی بود. دكتر عيسی صديق اعلم يكی از اعضای انجمن آثار ملی كه يكی از كسانی كه در شناسايی و ساخت بنای آرامگاه و جشن بزرگداشت فردوسی در جريان امر بود در سال ۱۳۵۴ در مقاله ای بنام چگونه آرامگاه فردوسی بوجود آمد؟ در مورد روند طی شده می نويسد:

ادامه نوشته

نقوش انسانی در هنر ایران

سلام به همه

این مطلب در رابطه با نقوش انسانی در سفالهای ایرانی است که بر گرفته از کتاب محمد یوسف کیانی با نام پیشینه  سفال و سفالگری در ایران

کتاب مفیدی و از اون دسته کتابای نیست که وقتی بخونید گیج بشین.قسمتهای از این کتاب رو در ادامه مطالب گذاشتم... نقوش مختلفی رو همیشه در ظروف و... دیدم که هدف از ترسیم این نقوش رو نمیدونستیم...

نقوش انسانی

بشر اولیه طبیعت گراست ، طبیعت است که آذوقه او را فراهم می کند ، سر پناه او را می سازد ، به او پوشاک می دهد . ارتباط با عوامل گوناگون ،  تجربه ای که از نقاشی در پناهگاهها کسب کرده بود . این بار بر روی دیگر دست ساخته ای خود ، یعنی سفال نقاش آفرینی می کند .

قدیمی ترین نقوش انسانی را باید بر روی قدیمی ترین خانه و کاشانه بشر اولیه ، یعنی غارها جستجو کرد . یکی از این سکونتگاهها از قدیمی ترین آن به شمار می رود تمدن تپه سیلک است که متعلق به هزاراه پنجم از میلاد است

ادامه نوشته

بررسی نماد باستانی فروهر

فـُروهـَر" یا "فـَروَهـَر" و یا نام اصلیِ آن "فـَرَه وَهَر" (Farahvahar) در اصل نام آریاییِ "روح" در زبان عربی است. بیش از چهار هزار و پانصد سال پیش، زمانی که تقریبا تمام اقوام کره ی زمین سرگرم بت پرستی بودند و تمام وجود انسان را فقط و فقط همین کالبد خاکی و فانی میدانستند، درست در همین زمان، آریاییانِ باستان اعتقاد داشتند انسان غیر از کالبد خاکی دارای روح بوده و پس از مرگ، این روح از بدن فانی جدا شده و به جای دیگری رفته و به زندگی اش ادامه میدهد، آریاییان این منزلگاهِ پس از مرگِ روح را  "اَختران"  می نامیدند. نامی که آریایی ها برای آنچه که ما امروز بدان روح میگوییم انتخاب کرده بودند "فَرَه وَهَر" بود،

ادامه نوشته

چيزهايي که روي سفره‌ي‌ هفت سين مي چينند بدين شمارند:
سير  : نماد اورمزد
سماك (سماغ): چاشني زندگي فرشته بهمن و نماد باران
 ششه يا سبزه: نماد پندار نيك، گفتار نيك، و كردار نيک فرشته ارديبهشت
سمنو: مايه‌ي سرشته (خمير)، نماد خوبي براي زايش و باروري گياهان به ميانجي فروَهران فرشته شهريور
سيب سرخ: نماد سپندارمد امشاسپند، فروتني و مهر و شيدايي
سنجد: فرشته خورداد سرچشمه‌ي دلدادگي و باروري و زايندگى
سركه:  گندزدايي و پاكيزگي فرشته امرداد نماد جاودانگي

آب: نماد خورداد امشاسپند، تندرستي، رسائي
نسك (كتاب) سپند (مقدس، saint): نماد اهورامزدا {بر پايه‌ي باور هر كسي، زرتشتيان: گات‌ها، يهو‌ديان: تورات، مسلمانان: قران، مسيحيان: انجيل و برخي حافظ و...}
آفرينگان يا آتشدان يا امروزه شماله (شمع) و شماله‌دان (شمعدان): نماد ارديبهشت امشاسپند، راستي، پاکي و روشنايي
شير و تخم مرغ: نماد وهمن امشاسپند، پندار نيک و نوزايي
اسپند و آويشن: نماد تندرستي و فرخندگي
نارنج: نماد گوي زمين و گردي آن
گلاب: نماد آب ريزان يا آب پاشان
آينه: نماد درخشندگي
انار: نماد پارسايي و پاكي

نکته .سر خط

لازم به ذکر است که دایتی نام یکی از رودهای ایران قدیم بوده است.

ایران

نام ایران برای ایرانی ها آشنا و خوشایند است. اما از لحاظ تاریخی نام «ایران» برای خارجی ها ناآشناست.

 آن ها بیشتر ما را به نام پرشیا به خاطر می آورند. تنها از سال 1935 میلادی است که بر طبق تقاضای دولت وقت، نام سرزمینی که ما در آن زندگی می کنیم به «ایران» تغییر اسم داده است

 

 در واقع واژه «ایران» به جای واژه پرس ( به لهجه فرانسوی)، پرشیا ( به لهجه انگلیسی)  که همگی از «پرسیس» یونانی گرفته شده اند، آمده است.ایران در یک کلام یعنی سرزمین آریایی ها، واژه ایران به ایران باستان aryanam، به فارسی باستان ariya ، به اوستایی airya و به فارسی میانه eran تلفظ می شود. واژه ERAN ترکیبی از ER و پسوند AN است و به معنای منسوب به قوم ER است. بنابراین اران و با تلفظی که ما امروز می گوییم، ایران، یعنی محلی منسوب به نژآد «ایر» یا محل آریاییان. از طرفی به گفته بعضی از محققین «ایر» در لغت به معنی فروتن و آزاده است و جمع آن، ایران به معنی فروتنان و آزادگان است.

 در اوستا هم ایران نام سرزمینی است که مردمی شریف، نجیب، نژاده و اصیل در آن زندگی می کنند. اوستا در بخش وندیداد از جایی به نام «ایرانویج» نام می برد که مرکز اصلی ایرانی ها است. ایرانویچ تغییر یافته واژه «اییرینه وئجه» است. در سانسکریت واژه بیجه به معنی تخم است و از این رو خاورشناسان «اییرینه وئجه» را به معنی «سرزمین تخمه و نژاد آریایی» گرفته اند. در واقع نام سرزمینی است که ایرانیان نخست به آن جا رفتند و از آن جا تدریجاً پیش رفتند و سراسر ایران زمین را گرفتند و بعدها همه ممالکی که در تصرف آنان بود، ایران نامیده شد.

  در اوستا وقتی درباره ایرانویچ سخن می رود، صحبت از جایی است بسیار سرد و شاید به خاطر همین سرماست که ایرانی ها کوچ کرده اند. در وندیداد آمده: نخستین جا و سرزمین نیکویی که من، اهورامزدا آفریدم، ایرانویچ بود که از رود «ونگوهی داییتی» همان «وهرود» است و در جای دیگر آمده که وهرود، رود جیحون (اکسوس) است. نام ایرانویچ در اوستا و کتب پهلوی بارها ذکر شده و دانشمندان احتمال می دهند که مکان آن اطراف خوارزم و جیحون باشد. در زمان ساسانیان سرزمین ایران به نام ایرانشهر (eran-star) و ایرانی به نام ایرانشهری (eranstrik) معروف بودند.

 اما آن چه که به نام فلات ایران می شناسیم، منطقه وسیع و بلندتر از مکان های پست اطراف است که در آسیای جنوب غربی شامل قفقاز، ترکستان و افغانستان و ایران کنونی بود و قبل از مهاجرت آریاییان به این سرزمین، اقوامی از نژادهای مختلف در آن می زیستند و منطقه ای که امروز ایران نام دارد جزو قسمتی از بخش غربی و تا حدی جنوبی آن و در حدود 63 درصد تمام آن است.

 

آناهیتا

آناهیتا الهه آبهاست. در اینجا لازم است به سومین ویژگی نمادهای باستانی ایران اشاره کنم: نمادهای مهم ایران باستان که نشان دهنده مهمترین عناصر طبیعی اند، معمولاً حالت زنانه دارند و شاید به قول «دن براون» ، مولف کتاب جالب و ارزشمند «رمز داوینچی» این ویژگی منحصر به فرد دوران پگانی است که کلیسای کاتولیک و پس از آن روحانیون مسلمان در صدد حذف و زدایش آن از عرصه تمدن بشر بوده اند. در ایران دو الهه میترا، نماد خورشید و آناهیتا، نماد آبهای زمین، حالت زنانه دارند که تجلّی ِ بخشش بی دریغ طبیعت و نقش بارز این دو عنصر حیاتی در زندگی آدمیان اند.

آناهیتا، الهه آبها، خدایگانی پاک و معصوم است: لفظ آناهیتا از دو بخش «آنا» ، پیشوند نفی به معنای «بی» یا «بدون» و «هید» به معنای «گناه» تشکیل یافته است و از آنجا که الهه آبهاست می توان بین آن و پذیرش حضرت فاطمه، دختر پیامبر اسلام، که نماد عصمت و مهریه اش آبهای زمین بود، ارتباطی سمانتیک برقرار ساخت. امروزه اکثریّت شیعه ایرانی قداستی فوق تصور برای حضرت فاطمه قایل اند و او را در کنار آسیه، مریم مقدس و خدیجه، همسر پیامبر اسلام، چهار زن بزرگ و نیک تاریخ می دانند که یوهان ولفگانگ گوته در دیوان شرقی خود نیز بدان اشاره می کند.

از اینجا یک نکته دیگر نیز می توان دریافت: همان گونه که پذیرش اسلام از سوی ایرانیان با توجه به پیشینه دراز و بی نظیر ایرانیان در یکتاپرستی امری قسری و جبری نبوده، مردم بین نمادهای باستانی و بومی خود با نمادهای مذهبی شبیه سازیهایی برقرار ساختند و پذیرش نماد مذهبی آن هم با این گستره فراخ و نفوذ عمیق جز از طریق این شباهت کم نظیر از راه دیگری امکان نداشته، با توجه به بعد زمانی کاربرد این مقوله به منزله جزیی از ذهنیّت پاک نشدنی و حافظه ناخودآگاه ایرانیان درآمده است. مردم ایران همچنان که به قداست آناهیتا احترام گذاشته، معبد پرشکوه او را در کنگاور بنا کرده اند، امروزه به پاکی و معصومیّت فاطمه احترام گذاشته و بر سرنوشت تراژیک او اشک می ریزند. ظاهر نمادها تبدیل می پذیرد ولی معنایی که در پس آنان نهفته هرگز تغییر پذیر نیست.

 

زنجیره خمپا -که در زمان حال نماد ورساچی است

زنجیرۀ خمپا / Meander / زنجیرۀ خمپا یک الگوی تکرار شونده است که بیش از آن صورت دارد و بر روی ظروف مفرعی مقدس ، مربوط به سلسلۀ چو chu در چین ( حدود 1050 – 221 پیش از میلاد ) دیده می شود . این نقش ، از خطر تصویری دورۀ پیشین شانگ Shang مشتق شد و ابر و آذرخش خروشان را نشان می داد و از این رو ، آن را « طرح ابری و تندری » ، ( یون ون yun wen و لای ون leiwen ) ، می نامیدند . این طرح ، باران حیات بخش و فوری را که برای کشاورزان می آورد ، به طور نمادین نشان می داد .

طرح مذکور به غرب رسید و به صورت طرح پیشرو زنجیرۀ یونانی Greek fret ، یا گونۀ طرح کلیدی key-pattern بود که ، در مهندسی کلاسیک به کار می رفت و همراه با گونه های پیچیدۀ آن ، تا زمان حاضر ادامه یافته است به عنوان یک حاشیۀ تکرار شونده ، نمادهای چینی طول عمر را در بر می گیرد .

جغد / Owl / این پرونده از روزگاران پیشین بدیمن و پیام آور مرگ بود . یک نقش برجستۀ سومری مربوط به پرستش متعلق به اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد ، یک الهۀ مرگ ، احتمالاً لی لیت Lilith ، را نشان می داد که دارای ویژگی های مشابه جغد بود . بعضی از ظروف تدفینی در چین از دورۀ سلسلۀ شانگ ( اواخر هزارۀ دوم پیش از میلاد ) ، به شکل جغد بود ( هسیائو Hsiao ) از لحاظ مردم چین و ژاپن ، جغد ( به ژاپنی فوکورو fukuro ) پیام آور مرگ و این مطلب ، ناشی از این اعتقاد بود که چشمان مادر خود را بیرون آورده است و این نماد نا سپاسی فرزند به شمار می رفت . جغد نشان یاما ، خدای زیر زمین نزد هندوان بود . در غرب ، اتروسکها Etruscans ، بردگان و اسیران را برای یک جغد – خدا قربانی می کردند ، اصل پیوستگی آن با آتنه / مینروا نامشخص است ، ولی از طریق این الهه بود که جغد شهرت خود را در هوش و زیرکی به دست آورد ( سکۀ یونانی ، سدۀ پنجم پیش از میلاد ) در تمثیلات دورۀ رنسانس ، نشانی از تجسم شب و خواب بود .

شیر و خورشید

خورشیدی برآمده از پشت یک شیر، همواره نمادی از قدرت و فرمانروایی بوده است. در ایران باستان مردم دلبستگی و احترام شایسته ای برای الهه خورشید که آن را «میترا» می نامیدند، قایل بودند و از این رو این نماد در زمره مهمترین نمادهای باستانی ایران و همواره تا دوران آخرین سلسله پادشاهی (پهلوی) منقوش بر پرچم ایرانیان بوده است. «شیر» مظهری از قدرت خاکی و زمینی و «خورشید» جلوه ای از قدرت آسمانی و سنتز این دو تجلّی قدرتی تفویض شده از آسمان به مردم است که در وجود شاه یا سلطان تبلور می یابد )مقاله شمای استبداد جاودان در ایران را نیز ببینید.(

این نماد را به گونه های دیگر ولی با همین کارکرد و طرز تلقی در نزد سایر اقوام و ملل نیز می توان یافت. فراموش نکنیم که خورشید در ذهنیت اسطوره ای بسیاری از تمدنها نشان دهنده قدرت آسمانی بوده است ولی اقوام و حکومتهای مختلف نمادهای قدرت خود را در موجودات متفاوتی ترسیم می کردند: پرندگانی چون عقاب یا جانورانی چون شیر. از این رو ترکیب نمادین شیر و خورشید را علاوه بر ایران در نماد حکومتی مغول بزرگ (تصویر رو به رو)، چنگیزخان نیز می توان دید یا ترکیبی از خورشید و عقاب که نماد سزار رومی و ناپلئون بناپارت بود. عقاب در اینجا استعاره ای از یک باور اخترشناسی، مربوط به دورانی است که در اصطلاح نجومی بدان ژئوسنتریک (geocentric) یا زمین-مرکزی می گویند. در این دوران افلاک نه گانه ای که می پنداشتند به دور زمین، ناف گیتی و مرکز جهان سفلی، می چرخد هر کدام جایگاه ارواحی است که پس از مرگ در مسیر صعود به جهان بالاتر به فراخور شایستگی و فضایلی که در زندگیزمینی کسب کرده اند، در آنها سکنی می گزینند. به گمان اسطوره ای فلک هفتم یا فلک مشتری یا برجیس یا ژوپیتر جایگاه ارواح پادشاهانی دادگر و عادل بوده است که در آنجا روح این شاهان به صورت عقاب در می آید و همین باور نمادین باعث به کار گرفتن نشان عقاب در حکومتهای مختلف چون فرانسه زمان ناپلئون یا آلمان پس از روی کار آمدن هیتلر در دوره نازیسم شد که در ارتشهای امروزی نیز شاهد آن هستیم. در ایرن باستان نماد عقاب کارکردی فراختر می یابد و به عنوان جزئی از نماد اهورا مزدا و آناهیتا در می آید.